داستان دو سنگریزه

داستان دو سنگریزه

پستتوسط Maryam-Mohammadian » 1389-اسفند ماه -29GMT21:15:11+00:00

داستان دو سنگریزه
سنگریزه

روزی روزگاری ، یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود ، پس می داد.کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند.وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد،پیشنهاد یک معامله کرد.او گفت : که اگر با دختر کشاورز ازدواج کند، بدهی او را می بخشد. کشاورز و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتادند و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت دروغین خود را نشان بدهد گفت :اصلاً یک کاری می کنیم:من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم . دختر تو باید با چشمان بسته، یکی از این دو را بیرون بیاورد.1

– اگر سنگریزه سیاه را بیرون بیاورد ، باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود.

2 – اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد ،لازم نیست که بامن ازواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود.

3 – اما اگر او حاضر به این کار نشود ، باید پدر به زندان برود .

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین ، پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت . دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دوسنگریزه سیاه ر ا از روی زمین براشته و داخل کیسه انداخت . ولی چیزی نگفت . سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد. تصورکنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردی؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟ اگر خوب موقعیت را تجزیه وتحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد:

1 – دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

2 – هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

3– یکی از آن سنگریزه سیاه را در بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد. لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت،ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحاً جنبی نامیده می شود . معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی سنتی، و به طور عادلانه و منصفانه حل کرد. به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید.اگر شما بودید چه کاری می کردید؟ و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد  : دست خود را به داخل کیسه برد ویکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و ناشی بازی ، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود،وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحضه دخترک گفت: " آه ، چقدر من دست و پا چلفتی هستم. اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است در بیاورم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد ، چه رنگی بوده است ." و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود پس باید طبق قرار ، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست  به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است . نتیجه ای که صد در صد به نفع آنها بود .


* نتیجه اخلاقی این داستان *

1–  همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

2 – این حقیقت داردکه ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

3– هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد
نماد کاربر
Maryam-Mohammadian
مدیر سایت
مدیر سایت
 
پست ها : 518
تاريخ عضويت: 1389-اسفند ماه -19GMT00:00:00+00:00
تشکر کرده: 432 بار
تشکر شده: 561 بار
تشکر کرده: 432 بار
تشکر شده: 561 بار
امتياز: 61370

پستتوسط mei3am » 1390-فروردين ماه -3GMT17:45:54+00:00

چه زیرکانه

مرسی

برای نویسنده این مطلب mei3am تشکر کننده ها:
Maryam-Mohammadian (1391-بهمن ماه -6GMT13:57:05+00:00)
رتبه: 9.09%
 
نماد کاربر
mei3am
کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال
 
پست ها : 22
تاريخ عضويت: 1389-اسفند ماه -19GMT00:00:00+00:00
تشکر کرده: 34 بار
تشکر شده: 11 بار
تشکر کرده: 34 بار
تشکر شده: 11 بار
امتياز: 1655

برای نویسنده این مطلب mei3am:
Maryam-Mohammadian (1391-بهمن ماه -6GMT13:57:05+00:00)


بازگشت به مطالب عمومی

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان

cron